به نام یکتای بی همتای مهربان ![]()
آوای دلتنگی :
می گویم تا باور کنی ؛ برای بودنم تمام بودن ها را باور کردم. خسته بودم و دلگیر از زمانه و از زمانه بریده بودم از همه...
از خود؛ از خودی که بیگانه بود با من !
دلتنگ بودم از دل؛ دلی که بی اجازه ی من پرواز را تجربه می کرد.
بهانه های کوچکم برای خوشبختی از یاد رفته بود. خنده هایم دور ؛ بغض هایم نزدیک...
فاصله ام با خود کهکشانی بود ؛ بی انتها .
فاصله ای که بی حساب اوج می گرفت و بی رقیب عمیق می شد.
برای گریستنم تنها نگاهی کافی بود.
تنها سکوت بس بود ؛ برای گم شدنم در میان خاطرات و تکرار بی وقفه ی غصه ها.
صدایت کردم به رسم بندگی ، به رسم عاشقی.
در اولین سحر. در اولین دقایق میمهانی ات
صدایت کردم که باورم کنی . که ببینی ام.
که یادت نرود روزهاست چشم انتظارم
صدایت کردم تا شاید در دل شب ، صدایم را از پس ازدحام روزهایم بشنوی.
می دانستم که هستی ! می دانستم که اولین کلامم را شنیده بودی وقتی که هنوز کلامی نبود برای گفتن.
می دانستم چون همیشه تمام نگفته هایم ، تمام آوای های دلتنگی ام را شنیده ای.
در ماه مهمانی ات به مهمانی دلم رفتم.
وقتی که همه رهایم می کردند ، تو پناه اول و آخرم بودی .
صدایم کردی و این انتهای تاریکی ها بود. رها شدم از خستگی .
بندها را گسستم و با بهانه ههای تو خندیدم.
دلتنگی ام رنگ تو گرفت.
به یاد آوردم تا رسیدن به تو تنها یک قدم باقیست.
حالا بی تاب می شوم برای لحظه های ناب دعا...
حالا تمام دنیای من میان دو" الله اکبر"ت جا می گیرد.
با منادی عشق تو تا نهایت خوشبختی می روم.
و یقیین دارم که برای اوج گرفتنم پر پروازم تویی.
یقیین دارم که رد پای تو نه در این ماه که در تمام روزها و شب ها و لحظه هایم جاریست.
جاری مثل زندگی.

آبی تر از آرامشی تو در من هوای خواهشی تو
ای نازنین با من بیا تا فصل پیوستن بیا
تعبیر خوب خواب من شو در خلوت روشن بیا
تا فرصت گفتن بیا تفسیر عشق ناب من شو
آبی تر از آرامشی تو در من هوای خواهشی تو
با من بیا ای نازنین ای یاور خلوت نشین
ای صادق ای عاشق ترینم ای یادگار قصه ها
ای با اصالت ای رها ای تکیه گاه آخرینم
ای نازنین وقتی زمین مجنون را از یاد برد
در کوچه های سرد شب، لیلای ما را باد برد
وقتی شکست آئینه ها از بغض تلخ کینه ها
شیرین ما را یک خزان ، از سینه ی فرهاد برد







)